حقيقت:
ـ والله زياد نشنيدم
صداقت:
ـ اگه باشه خوبه
رفاقت:
ـ آي گفتي...
اعتراف:
ـ شايد يه بها
دروغ:
ـ شده مثل نفس کشيدن
اختيار:
ـ خيلي مهمه
گير سه پيچ:
ـ سنگ مفت٬ گنجشک مفت
انتظار:
ـ مرگ وزندگي
سکوت:
...
+ نوشته شده در
85/02/21ساعت 17  توسط hamed
|
1-به كسي عشق بورز كه لايق عشق باشه نه تشنه عشقًٌَُِّ چون تشنه روزي سيراب ميشه.
2-عشق مثل آب ميتوني توي دستت قايمش كني اماآخرش يروز دستتو باز ميكني ميبيني نيست.قطره قطره چكيد و بدون اينكه بفهمي دستت پر از خاطره شده.
3-زمان.......بس كند ميگذرد براي آنان كه منتظرند...بس تند ميگذرد براي آنان كه ميترسند....بس طولاني است براي آنان كه در اندوه هستند....و بس كوتاه براي آنان كه سرخشند......
اما ابدي است براي آنان كه عاشقند.
+ نوشته شده در
85/02/21ساعت 17  توسط hamed
|
1. هيچ پيوندي نمي تواند جايگزين روح تو شود. تنها تو، تنها تويي كه دوست خودي.
2. اگر واقعاً خواهان تغيير زندگي هستي، همين حالا، بي درنگ آغاز كن.
3. تنهايي، فرديت است. و تنها افراد مي توانند دوست باشند. نمي تواني دوست كسي باشي كه با او معنا مي يابي اين دوستي نيست. يا تحت تسلط اويي يا مسلط بر او اين رابطه مالك و مملوك صاحب و برده است. دوستان هرگز مالك يكديگر نمي شوند.
4. در پيوند عاشقانه، بايد به مالكيت در آيي نبايد تلاش كني كه مالك شوي.
5. عشق با جدايي نمي ميرد. با بسيار با هم بودن شايد ولي با جدايي هرگز.
6. زوج ها همه بايد به خاطر داشته باشند كه پس از ازدواج ارباب ديگري نخواهند شد فقط همراه، فقط دوست.
7. هرگز نخواه كه ديگري تغيير كند. در هر پيوندي تغيير را از خود آغاز كن.
8. هيچ چيز بيشتر از تنهايي رنج آور نيست. اما مشكل اين است كه ايجاد هر پيوندي از روي ترس از تنهايي، آزمون مباركي نخواهد بود، چون ديگري نيز با همين انگيزه به تو پيوسته است.
9. عشق واقعي تنهايي را به يگانگي مبدل مي سازد. اگر ديگري را ذوست مي داري، اگر مي خواهي ياريش كني، كمك كن تا يگانه شود. نه نبايد او را اشباع كني. تلاش نكن با حضور خود بگونه اي او را كامل كني. ديگري را كمك كن تا يگانه شود. چنان سيراب از وجود خود كه نيازي به حضور تو نباشد.
10. هيچ مردي،زن را نمي فهمد، هيچ زني، مرد را نمي فهمد، زيبايي با هم بودنشان همين است.
روزتون و روزگارتون بهاري و سبز. دوست دار همه شما.
+ نوشته شده در
85/02/21ساعت 17  توسط hamed
|
کنون رزم virus و رستم شنو دگرها شنيدستي اين هم شنو
که اسفنديارش يکي disk داد بگفتا به رستم که اي نيکزاد
در اين disk باشد يکي file ناب که بگرفتم از سايت افراسياب
برو خرمي کن بدين disk هان که هم نون و هم آب باشد در آن
تهمتن روان شد سوي خانه اش شتابان به ديدار رايانه اش
دگر صبر آرام و طاقت نداشت مر آن disk را در drive اش گذاشت
نکرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت يکي list از root ديسکت گرفت
در آن disk ديدش يکي file بود بزد enter آنجا و اجرا نمود
به ناگه چنان سيستمش کرد hang که رستم در آن ماند مبهوت و منگ
تهمتن کلافه شد و داد زد ز بخت بد خويش فرياد زد
چو تهمينه فرياد رستم شنود بيامد که ليسانسش رايانه بود
بدو گفت رستم همه مشکلش وزان disk و برنامه قابلش
چو رستم بدو داد قيچي و ريش يکي ديسک bootable آورد پيش
يکي toolkit اندرآن disk بود بر آورد آن را و اجرا نمود
به ناگه يکي رمز virus يافت پي حذف امضاي ايشان شتافت
چو virus را نيک بشناختش مر از bootsector بر انداختش
يکي ضربه زد بر سرش toolkit که هر byte آن گشت هشتاد bit
به خاک اندر افکند virus را تهمتن به رايانه زد بوس را
چنين گفت تهمينه با شوهرش که اين بار بگذشت از پل خرش
دگر بار برنامه اين سان مکن ز رايانه اصلا تو صحبت مکن
قسم خورد رستم به پروردگار نگيرد دگر disk ز اسفنديار 

+ نوشته شده در
85/02/21ساعت 17  توسط hamed
|
يه عاشق بي قايق تو درياها چشماشو مي بنده تو روياها من عاشق بي قايق تو درياها مي ميرم چشمامو مي بندم بي روياها مي ميرم ميرم و مي ميرم آسوده ميشم از عشق ميرم و مي ميرم جشن تولد مرگمو براي تو زير آب ميگيرم يه زيبا نگاهش به موجا يه عاشق بي ساحل تو دريا پرياي دريا من امشب مي ميرم از عشق يه زيبا من امشب مي ميرم ميرم و مي ميرم آسوده ميشم از عشق ميرم و مي ميرم جشن تولد مرگمو براي تو زير آب ميگيرم من عاشق بي قايق تو دريا چشمامو مي بندم بي رويا .
+ نوشته شده در
85/02/20ساعت 19  توسط hamed
|
وقتي خداوند شما را به لبه پرتگاهي هدايت كرد، كاملا به او اعتماد كنيد. چون يكي از اين دو اتفاق خواهد افتاد: او شما را ميگيرد اگر بيفتد يا اينكه يادتان ميدهد چگونه پرواز كنيد.
+ نوشته شده در
85/02/14ساعت 19  توسط hamed
|
زندگي پرتو شمعيست که به نسيم مژه بر هم زدني خاموش است...
+ نوشته شده در
85/02/14ساعت 19  توسط hamed
|
در گذرگاه زمان خيمه شب بازي دَهر
با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد
عشقها مي ميرند، رنگها رنگ دگر مي گيرند
و فقط خاطره هاست
که چه شيرين و چه تلخ دست نخورده بجا مي ماند.
+ نوشته شده در
85/02/08ساعت 11  توسط hamed
|
ثروت را براي زندگي بخواهيد نه زندگي را براي ثروت .
خوشبختي را در دور دست جستجو نكن ، چون بيشتر وقتها در كنار توست .
قلبها را نمي توان به آدمها سپرد ، آدمها سخت اند قلبها را بايد به باران سپرد ، باران هرگز بيوفا نخواهد شد
هر كس با استعدادهايي خلق شده كه بايد آنها را بكار ببندد . به كار بستن آنها ، بزرگترين سعادت زندگي هر فرد است.
+ نوشته شده در
85/02/08ساعت 11  توسط hamed
|
آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است . كسي كه بكوشد صاحب گلي شود ، پژمردن زيبايي اش را هم خواهد ديد . اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند. چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق آميخته است ...
+ نوشته شده در
85/02/08ساعت 11  توسط hamed
|
مسافر خسته من بار سفر رو بسته بود
تو خلوت آيينهها به انتظار نشسته بود
ميخواست كه از اينجا بره اما نميدونست كجا
دلش پر از گلايه بود ولی نمیدونست چرا
دفتر خاطراتشو ، رو طاقچه جا گذاشت و رفت
عكسای يادگاریشو ، برای ما گذاشت و رفت
دل كه به جاده میسپرد كسي اونو صدا نكرد
نگاه عاشقونهای برای اون دعا نكرد
حالا ديگه تو غربتش ستاره سر نمیزنه
تو لحظههای بیكسيش پرنده پر نمیزنه
با كوله بار خستگی ، تو جادههای خاطره
مسافر خسته من ، يه عمره كه مسافره
+ نوشته شده در
85/01/28ساعت 11  توسط hamed
|
دشتها آلودست!در لجنزار گل لاله نخواهد روييد!!
در هواي عفن آواز پرستو به چه کارت آيد؟!!!
گل گندم خوب است!!!گل خوبي زيباست....
اي دريغا که همه مزرعه ي دلها را علف کين پوشاندست...!!!
هيچ کس فکر نکرد در مزرعه ي ويران شده ديگر نان نيست!!!
و همه مردم شهر بانگ برداشته اند: که چرا سيمان نسيت؟!!!
وکسي فکر نکرد که چرا ايمان نيست؟!!!
و زماني شده است که به غير از انسان هيچ چيز ارزان نيست......
+ نوشته شده در
85/01/26ساعت 12  توسط hamed
|
يک نفر.... يک جايي...
تمام رؤيايش لبخند توست وزماني که به تو فکر ميکنه احساس ميکنه که زندگي واقعا با ارزشه پس هر گاه احساس تنهايي کردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش.
يک نفر ... يک جاي... در حال فکر کردن به توست .

+ نوشته شده در
85/01/26ساعت 12  توسط hamed
|
سئوال مرگ از زندگي:
مرگ از زندگي پرسيد : " اين چه حكمتي است كه باعث مي شود تو شيرين و من تلخ جلوه كنم ؟! " زندگي لبخندي زد و گفت : " دروغ هايي كه در من نهفته است و حقيقت هايي كه تو در وجودت داري !!
منتظر باش اما معطل نشو تحمل کن اما توقف نکن قاطع باش اما لجباز نباش صريح باش اما گستاخ نباش بگو آره اما نگو حتما بگو نه ولي نگو ابدا اين يعني همه چي باش و هيچي نباش !!
دوست داشتن درست مثل ايستادن در سيمان خيس ميمونه که هر چه بيشتر توش بموني سخت تر جدا ميشي، و اگر هم بتوني ازش بيرون بياي حتما رد پات باقي ميمونه.
+ نوشته شده در
85/01/26ساعت 11  توسط hamed
|
زماني كه به درگاه خداوند دعا مي كنيد اين دعاها به صورت شعاع هاي نوراني به طرف آسمان بالا مي روند. وفرشته ها براي اجابت آن به زمين مي آيند ولي درميان اين شعاع هاي نوراني يكي ازهمه فوق العاده قطورتر و نوراني تر است و فرشتگان به محض مشاهده ي آن سريع به آن مورد رسيدگي مي كنند. اين پرتو قدرتمند و خيره كننده مربوط به دعاي مادر درحق شماست . دعاي مادر خالصانه ترين دعاهاست . چه زيباست به والدين خود از صميم قلب احترام بگذاريد .
+ نوشته شده در
85/01/26ساعت 11  توسط hamed
|
باز یکی با غصه هاش داره آواز میخونه
وقتی غم تو دل باشه دیگه مردن آسونه
قامتش خم شده از کوله سیاه غم
چی میخواد تو روزگار جز خدا کی میدونه
کیه این مرد غریب مثل من پریشونه
میدونه همین شبو توی دنیا مهمونه
باز یکی با بار غم خودشو دار میزنه
پشت خونه دلش غم داره در میزنه
میدونه تو زندگیش دیگه خط آخره
رو سرش جغد اجل داره پرپر میزنه
کیه این مرد غریب مثل من پریشونه
میدونه همین شبو توی دنیا مهمونه
+ نوشته شده در
85/01/26ساعت 11  توسط hamed
|
دلم از خیلی روزا با کسی نیست
تو دلم فریاد و فریادرسی نیست
شدم اون هرزه گیاهی که گلاش
پرپر دستای خار و خسی نیست
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریادرسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست
بارون از ابرا سبک تر می پره
هر کسی سر به سوی خودش داره
مثل لاک پشت تو خودم قایم شدم
دیگه هیچ کس دلمو نمی بره
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریادرسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست
ماهی از پاشوره بیرون افتاده
شاپرکها پراشون زخمی شده
نکنه تو گله بره هامون
گذر گرگ بیابون افتاده
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریادرسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست.
+ نوشته شده در
85/01/26ساعت 11  توسط hamed
|
وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟
روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است
و راست راست توي خيابان راه مي رود
عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند
و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز زرد مي فروشد
زندگي , در لباس افسر پليس , براي ماشين هاي تمدن سوت مي زند
و شادي , در هيئت گنجشکي کوچک , توي سوراخي در زيرشيرواني , از ترس گربه خشونت , قايم شده است
و آدم ها , همان غورباقه هاي سرگردان مرداب تنهايي هستند
که شاد از شکار مگس هاي عمرشان شب تا صبح غورغور مي کنند .
+ نوشته شده در
85/01/20ساعت 18  توسط hamed
|
زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي ...
زندگي سه چيز است
اشكي كه خشك مي شود
لبخندي كه محو مي شود
و يادي كه در عالم فراموشي باقي مي ماند...
کاش ميدانستي که درون قلبم خانه اي داري تو که هميشه آنرا با شفق مي شويم و با آن ميگويم که تويي مونس شبهاي دلم کاش ميدانستي باغ غمگين دلم بي تو تنها شده است و گل غم به دلم وا شده است کاش ميدانستي که درون قلبم با تپشهاي عشق هم صدا هستي تو .کاش ميدانستي که وجود تو و گرماي صدايت به من خسته و آشفته حال زندگي مي بخشد کاش ميدانستي....... کاش مي دانستي...
در اين دنيا سراب محکوم است به پوچي... پرستو محکوم به کوچ کردن... شمع محکوم به اشک ريختن... خارها محکوم به تنهايي... روز محکوم به غروب کردن... شب محکوم به رسيدن... قلب با همه ي پاکي وصداقتش محکوم به دوست داشتن وچه محکوميتي شيرين تر و دلپذير تر ازاين است؟ اما اي کاش همه ي اين محکوميتها زيبا را مي پذيرفتند. اي کاش...؟
آينده متعلق به کساني است که زيبايي روياهاي خويش را باور دارند.
+ نوشته شده در
85/01/20ساعت 18  توسط hamed
|
آرش بهت میگم دوست دارم
آرش...


+ نوشته شده در
85/01/19ساعت 19  توسط hamed
|
قلب پسرها مثل پارکينگي است که هيچ وقت تابلوي ظرفيت تکميل بر در آن ديده نميشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهي است که مدت ماندن يک هواپيما در آن بستگي به فرود هواپيماي بعدي دارد!
+ نوشته شده در
85/01/14ساعت 18  توسط hamed
|
خدايا ! مرا وسيله اي براي صلح و آرامش قرار ده.
بگذار هرجا تنفر است ، بذر عشق بكارم.
هرجا آزردگي است ، ببخشايم . هرجا شك حاكم است ، ايمان و هرجا يأس است ، اميد . هرجا تاريكي است ، روشنايي و هرجا غم جاري است ، شادي نثاركنم.
الهي ! توفيقم ده كه بيش از طلب همدردي ، همدردي كنم .
بيش از آنكه مرا بفهمند ، ديگران را درك كنم .
پيش از آنكه مرا دوست بدارند ، دوست بدارم ، زيرا در عطا كردن است كه
مي ستانيم و در بخشيدن است كه بخشيده ميشويم و در مردن است كه ، حيات ابدي مي يابيم. 

+ نوشته شده در
85/01/14ساعت 18  توسط hamed
|
چه قدر شبيه خودت مي شوي وقتي.........
* نا مهرباني ها را با مهرباني پاسخ مي دهي .
* به چهره هاي عبوس و اخمو لبخند هديه مي دهي .
* فريادهاي حاکي از عصبانيت را با صداي بلند سکوت ، خاموش مي کني.
* در تمام کارهايت فقط به خدا توکل مي کني .
* بار همه زنديگيت را به خدا مي سپاري .
* هر روز صبح تصميم مي گيري بهتر از ديروز زندگي کني .
* به جاي ترسيدن از موانع ومشکلات ، با شور و شادي به راههايي فکر مي کني که تو را به موفقيت مي رسانند.
* ايمان داري که خواستن ، توانستن است.
* براي کمک به ديگران سر از پا نمي شناسي .
* هميشه به خير و صلاح مردم کار مي کني .
* اهداف بلند مدت و کوتاه مدت زنديگيت ، طعم معنوي دارند .
+ نوشته شده در
85/01/14ساعت 18  توسط hamed
|
عشق يعني دوست داشتن بي انتها عشق يعني ايستادن و سوختن تا انتها عشق يعني رنگ سرخ شقايق .......
اگر آدمی زندگی را دوست می داشت هر گز در آغاز آن نمی گریست......
+ نوشته شده در
85/01/14ساعت 17  توسط hamed
|
با سلام و تبريك سال نو منتظر مطالب جديد من باشيد
+ نوشته شده در
85/01/13ساعت 11  توسط hamed
|
يک جمله
هر گاه فکر کردي گناه کسي آنقدر بزرگ است که نمي تواني او را ببخشي.بدان که آن از کوچکي روح توست نه از بزرگي گناه او.
|
آدما مثل کتابن
از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ... از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت ... بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو بفهميم ... و بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت ...
حباب هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن.
|
فقير کيست؟
فقير کسي نيست که کم دارد، فقير کسي است که زياد مي طلبد.
+ نوشته شده در
84/12/12ساعت 11  توسط hamed
|
گفتند: شکست يعني تو يک انسان در هم شکسته اي! گفت: نه ! شکست يعني من هنوز موفق نشده ام.
گفتند شکست يعني تو هيچ کاري نکرده اي. گفت نه! شکست يعني من هنوز چيزي ياد نگرفته ام.
گفتند : شکست يعني تو يک آدم احمق بودي. گفت نه! شکست يعني من به اندازه کافي جرات و جسارت نداشته ام.
گفتند : شکست يعني تو ديگر به آن نمي رسي. گفت نه! شکست يعني مي بايد از راهي ديگر به سوي هدفم حرکت کنم.
گفتند : شکست يعني تو حقير و نادان هستي گفت نه! شکست يعني من هنوز کامل نيستم.
گفتند: شکست يعني تو زندگيت را تلف کردي. گفت نه! شکست يعني من بهانه اي براي شروع کردن دارم.
گفتند: شکست يعني تو ديگر بايد تسليم شوي! گفت نه! شکست يعني من بايد بيشتر تلاش کنم.
+ نوشته شده در
84/12/04ساعت 20  توسط hamed
|
دوست ندارم به كسي بخندم كه دلم بهش نمي خنده ... دوست ندارم محبت كسي رو قبول كنم كه محبتش به دلم نمي شينه ... چرا ما آدما وقتي از كسي خوشمون نمي ياد تا جايي كه دوست داريم سر به تنش نباشه با اين حال اداي دوستي در مياريم ؟؟؟ شايد م يادمون ميره كه محبت از نگاه آدما پيداست نه از زبون !!! شايد زبونت به من بگه منو دوستم داري ولي احساست و نگاهت به من ميگه ايكاش نبودي ...جاي خاليت بهتر بود.... خدايا كمكم كن همه رو از ته دل دوست بدارم نه ظاهري و نه گفتاري ! خدايا كمكم كن دل و زبونم هميشه باهم باشه ! ايكاش دلهامون رو پاك كنيم ..از كينه ...از حسادت ... ايكاش ...
+ نوشته شده در
84/12/04ساعت 19  توسط hamed
|
1- بدانيم كه زندگي هميشه عادلانه با ما برخورد نمي كند. آنچه مجبور به قبولش هستيم ، بپذيريم و مواردي را كه قادر به تغييرشان هستيم تغيير دهيم.
2- قبل از انجام هر كاري درباره آن خوب فكر كنيم. يك لحظه بي دقتي سال ها پشيماني و اندوه را به همراه مي آورد.
3- در جست و جوي زيبائي موجود در زندگي ، طبيعت و مردم باشيم.
4- سپاسگزار دارائي هاي مادي خود ، مردم و لحظاتي كه سپري مي شوند ، باشيم.
5- تمام سعي و تلاش خود را براي بوجود آوردن سرگرمي هاي مفيد به كار گيريم. اين راه بهترين روش براي بوجود آوردن رشته هاي محبت بين ديگران و خودمان است و خاطرات زيبائي را ترسيم مي نمايد.
6- زماني را به خود اختصاص دهيم و كاري را انجام دهيم كه ار آن لذت مي بريم و هيچ گونه احساس گناهي از انجام دادن آن نداشته باشيم.
7- ديگران را بدون قضاوت كردن درباره شان بپذيريم و بدانيم هر فرد با ديگري متفاوت است.
8- ديگران را ببخشيم ، زيرا دلخور بودن از ديگران بيشتر خود ما را مي آزارد.
9- ذهن خودمان را براي ديده هاي جديد آماده كنيم و از سعي و تلاش نترسيم.
10- در ذهن خود برنامه هايي را تصور كنيم و به سوي چيزي كه مي خواهيم ، حركت كنيم.
+ نوشته شده در
84/12/04ساعت 19  توسط hamed
|
در جزيره اي زيبا تمام حواس , زندگي ميکردند, شادي , غم , غرور , عشق و ... روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زيره آب خواهد رفت.همه ساکنين جزيره قايقهايشان را اماده و جزيره را ترک کردن. وقتي جزيره به زيره آب رفت ,عشق از ثروت که قايقي با شکوه داشت کمک خواست و گفت:(آيا ميتونم با تو همسفر شوم؟) ثروت گفت: نه من مقدار زيادي طلا و نقره دارم و جايي براي تو ندارم. عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکاني امن بود کمک خواست. غرور گفت: نه چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد. غم در نزديکي عشق بود.پس عشق به او گفت:(اجازه بده که با تو بيايم) غم با صداي حزن الود گفت: آه من خيلي ناراحتم ,و احتياج دارم تنها باشم. عشق سراغ شادي رفت و او را صدا زد,اما او انقدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را نشنيد. آب هر لحظه بالاتر ميامد وعشق ديگر نااميد شد, که ناگهان صدايي سالخورده گفت من تو را خواهم برد. عشق از خوشحالي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع سوار قايق شد. وقتي به خشکي رسيدند پيرمرد به راه خود ادامه داد و عشق تازه متوجه شد که چقدر به گردن پيرمرد حق دارد. عشق نزد علم رفت و گفت ان پيرمرد کي بود که جان مرا نجات داد؟ علم پاسخ داد:(زمان) عشق با تعجب پرسيد چرا زمان به من کمک کرد؟؟؟ علم لبخندي خردمندانه زد و گفت:
((زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است))
+ نوشته شده در
84/12/04ساعت 19  توسط hamed
|